تبليغاتX
یادداشت های شبانه
 
 

من یک دختر گل دارم که اسمش سیمین هست ، ايشون تو مدرسه انگليسي كلاس پنجم هستند و در مدرسه ايراني كلاس چهارم البته دوست ندارند مدرسه ايراني بروند به چند دليل.اول همه اينكه  يكشنبه ها كه همه تعطيل هستند بايد به مدرسه ايراني بروند و روز تعطيلشان هست و دوست ندارند اين روز را از دست بدهند.دوما راهش كه حدود ۲۰ مايل يا ۳۲ كيلومتر از منزل ما فاصله داشته و آن هم در يك منطقه شلوغ و پر ترافيك لندن هست و ايشان بايد در اين روز تعطيل از هر روز زودتر بيدار شوند و بر خلاف روزهايي كه ساعت ۸:۳۰ منزل را ترك مي كنيم تا به مدرسه برسند ، بايد ۷:۳۰ از منزل خارج شويم . و دليل بعدي هم نوع پوششي است كه بچه ها بايد در آن مدرسه داشته باشند . و راست و حقيقتش را بخواهيد شايد دليل اصلي ، رفتار بسيار خارج از احترام مسئولان و ناظمان مدرسه بر خلاف رفتار معلمان مدرسه انگليسي ، هست كه من بارها شاهدش بودم و با يك مدرسه انگليسي زمين تا آسمان فرق دارد.

خود من حسين ، پدر سيمين هستم كه از نظر شناسنامه اي امروز تولدم بوده و ۳۶ ساله شدم ، ولي تولدم را تبريك نگيد كه واقعا امروز نيست اين فقط شناسنامه اي هست چون پدرم تاريخ شناسنامه ام را كمي جلوتر ثبت كرده اند كه زودتر بتوانم مدرسه بروم.من مخابرات خوندم ولي كارم نرم افزار است و شغلم را دوست دارم و هميشه چه سر كار و چه خانه پاي لپ تابم هستم و همه از اين بابت از دستم ناراضيند.حتي خودم و دوست دارم كم كم آن را ترك كرده و به حداقل برسانم.نوامبر سال گذشته به انگليس مهاجرت كردم و با كمال خوش شانسي بعد از ۲۰ روز كار خوبي گير آوردم و خدا را شكر خانواده ام را هم به زودي به اينجا منتقل كرده و مشغول زندگي هستيم.

پدر من كه اسمشان جواد است برادر سوم خانواده بودند ولي الان برادر دوم هستند.چهار تا خواهر داشتند كه همگي عمرشان را دادند به شما و الان ۴ برادر هستند كه يكي از پدرم بزرگ تر و دو تا كوچكتر هستند. خدا عمرشان دهد.كلا خانواده پرجمعيتي هستند.بيشترشان تعداد زيادي فرزند دارند.يكي از عموهاي بنده ۱۰ فرزند دارند و يكي از عموها كه ۸ فرزند دارند الان نديده هاشون هم به دنيا آمدند.خلاصه فاميل سر حال و پر جمعيتي هستند.ياد ماه رمضان هايي كه مادرم در قيد حيات بودند و سر پا و مهماني افطار فاميلي مي دادند و همه مي آمدند به خير.منزل پدرم داراي يك هال بسيار بزرگ ال مانند هست كه ايشان فقط جهت همين مهماني ها آنطور طراحي كردند.مهماني ها و عروسي هاي زيادي در گذشته آنجا برگزار شده.حيف كه الان سكوت زيادي بر آنجا حكم فرماست و كسي سري نمي زند.پدر بنده گرچه متولد بخش كن از توابع قبلي تهران هستند ولي از نوجواني به خاطر فعاليت هاي سياسي و اقتضاي زمانه در تهران زندگي مي كردند و در قبل از انقلاب از زمان ۱۵ خرداد ۴۲ تا پيروز شدن انقلاب و بعد آن حسابي فعال بودند و نمي دانم چطور به هيچ مقام حكومتي نرسيدند.ايشان با آقاي مصطفي خميني ، داريوش فروهر و ... در زندان قصر و اوين هم سلولي بودند.و خاطراتي از آن موقع ها نقل مي كنند.هيچكدام از راهپيمايي هاي زمان انقلاب را از دست ندادند و در بيشتر آنها من هم همراهشان بودم هر چند كلا ۷ سال بيشتر نداشتم ولي خاطرات زيادي يادم هست.هر شب اخبار بي بي سي را براي ايشان ضبط مي كرديم كه وقتي از سر كار برگشتند به آن گوش دهند و ...از آنجايي كه فعاليت ايشان از سال ۵۳ در محيط فرهنگي و مدارس بوده ، شديدا بر روي تربيت فرزندانشان حساس بودند و با اينكه غالبا تحت تاثير محاسن اخلاقي خانواده هاي فرانسوي ، ايتاليايي ، آمريكايي و ... در قبل از انقلاب بودند و هميشه از نيكويي اخلاق همسران و نحوه تربيت فرزندانشان تعريف و تمجيد مي كردند و سعي مي كردند آن اصول را روي ما هم عملي كنند ، شديدا مردم آمريكا و اروپا را وحشي مي ناميدند.كه من ربط آن دو را هيچ گاه نيافتم.

نام پدر ايشان محمد حسين بوده كه در سال ۱۳۵۰ مختصري قبل از تولد من دار فاني را وداع گفتند.تا آن زمان قرار بوده اسم بنده حقير ، علي اكبر باشد ولي بعد از فوت ايشان اسم من بنا به پيشنهاد مادر بزرگ خدا بيامرزم حسين گذاشته شد كه خدا رحمتشان كند.چون من اسمم را واقعا دوست دارم.ايشان در سال هاي نه چندان دور داراي باغات و زمين هايي در كن بودند كه به دلايل شرايط بد اقتصادي و جنگ هاي جهاني ، مقدار زيادي از آن ها ضايع شد و يك باغ و يك توتستان و يك منزل مسكوني از ايشان به جا مانده كه هنوز هم تكليفشان روشن روشن نيست.ولي تا جائيكه مي دانم به نام خوب از ايشان در كن ياد مي شده.

نام پدر ايشان حبيب الله بوده كه واقعا هيچي از ايشان نمي دانم.فقط يك پسر عموي تقريبا هم سن دارم كه به تازگي خبرهاي شادي ازدواج از ايشان شنيدم ، كه اسم ايشان از اقتباس نام پدر پدربزرگم ،  حبيب الله است.البته اين نام شناسنامه اي ايشان است.ايشان با نام ديگري كه الان به خاطر ندارم صدا زده مي شدند كه حدود ۱۰ سال پيش آن را هم عوض كردند و يادم هست كه اگر كسي به اسم قبلي صدايشان مي زد جواب نمي دادند.

از شنیده هایم از یکی از نزدیک ترین پسر عموهای عزیزم ، چنين دستگيرم شد كه نام پدر ايشان حاج صادق و نام پدر حاج صادق هم حاج طاهر بوده كه فاميلي ما هم از ايشان گرفته شده ،من ديگر بشتر از آن را نه شنيده ام و نه فكر مي كنم كسي به خاطر داشته بايد ،  ولي نقطه مشترك همه آنها اين بوده كه در كن تهران زندگي مي كردند.و كن هم در آن زمان يكي از مراكز اقتصادي تامين كننده تهران بوده.و محلي براي تفريح شاهان ايران زمين.

تا هفت يا هشت تا از من بالا تر كه بريم به شخصي مي رسيم كه دوست داشتم اسمش را مي دانستم ولي الان به عموي بزرگترم دسترسي ندارم كه نام وي را اگر ايشان به خاطر داشته باشند جويا شوم.اگر اسمشان را مي دانستم حتما تلاشم را براي احياي نامشان مي كردم و نام ايشان را مي توان اگر نگويم بالاتر حداقل در طراز نام افرادي مانند گاندي ، ماندلا ، دكتر خاتمي ، شيرين عبادي و ... ديگر كساني كه براي گفتگوي تمدن ها ، حقوق بشر ، صلح و غيره فعاليت مي كنند ، ياد كرد.البته با مقايسه شرايط زماني و مكاني ايشان.اين جد بنده در آن سال هاي بسيار دور از يكي از شهرهاي استان لرستان به كن مهاجرت مي كنند.با توجه به كمبود آب و مشكلات موجود آن زمان دو محله قديمي كن دايم درحال جدال و درگيري بودند.دايم جنگ هاي داخلي صورت مي گرفت و مردم با چوب و چماق به سر هم مي ريختند و هيچگاه اين دو محله در كنار هم با شادي و صلح و صفا زندگي نمي كردند.و هر چه ريش سفيدان آنها براي آرامش بين دو محله تلاش مي كردند راه به جايي نمي برد.تا اينكه جد صلح طلب بنده به فكر فرو مي روند كه چگونه مي توانند صلح و صفا را بين اين دو محله بوجود آورند كه با بررسي و شناختي كه از فرهنگ بومي آنها پيدا مي كنند فكر درخشاني به مغزشان خطور مي كند.ايشان تصميم مي گيرند از دختر كدخدا هر دو محله تقاضاي ازدواج كنند.و با توجه به حس بيگانه پرستي ديرينه ما ايرانيها و اين اعتقادمان كه مرغ همسايه غاز است ، با اين تقاضا موافقت مي شود و در حقيقت بزرگان دو محله قوم و خويش هم مي شوند و به منطقه صلح و صفا ارمغان داده مي شود.

اين اقدام شجاعانه جد بزرگوارم را گرامي داشته مفتخرانه به ايشان و اقدامشان مي بالم.و اين مطلب را به مدعيان صلح جهاني كه از مخالفان چند همسري نيز هستند ارزاني داشته شايد پندي باشد در اين تاريكي.


اين نوع نوشته از نوع نوشته هاي هدفمند مخروطي بوده كه در عين پراكندگي هدف خاصي را دنبال مي كند.

  نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 15:46  توسط حسین طاهری  | 

تغییر ساعت در آغاز بهار و بازگشت به وقت قبلی در آغاز پائیز را اصطلاحا Daylight saving می نامند و اولين بار در سال ۱۹۰۷ پيشنهاد و در سال ۱۹۱۶ اجرا شد و كلا هدف آن اين است كه بعدازظهر ها مدت زمان روشنایی طبیعی بیشتر و صبح ها نیز از روشنایی طبیعی استفاده شود.

تغيير ساعت بیشتر براي بازار و خريد و فروش و ورزش و كلا فعاليت هايي كه در ساعت هاي بعد از ساعت كار رونق دارد منفعت داشته و تاثير منفي هم بر روي فعاليت هاي كشاورزان و دامداران كه معمولا بر اساس زمان طلوع و غروب  خورشيد فعاليت مي كنند ، دارد.

نور بيشتر در بعد از ظهر ها سبب تلفات كمتر در حمل  ونقل و رانندگي جاده اي هم مي شود.

تاثيرات آن بر كاهش تبهكاري و سلامتي خيلي مشهود نيست.

بعضي ها هم معتقدند كه باعث كاهش مصرف برق هم مي شود.

همانطور كه گفتم در سال ۱۹۰۵ يك انگليسي به اسم ويليام ويلت كه صبح هاي زود براي اسب دواني بيرون مي رفت ، متوجه شد كه چقدر از اهالي لندن چه ساعات مفيدي از تابستان را از دست مي دهند و اين پيشنهاد را كرد سال بعدش يك گلف باز به خاطر اينكه چرا هوا زود تاريك شده و مجبور است زودتر بازي را ترك كند ، پيشنهاد او را منتشر كرد ولي در آن موقع پذيرفته نشد.اين عكس هم مربوط به بناي يادبود مختصر ويليام ويت هست.

آلمان اولي كشوري بود كه در ماه مارس ۱۹۱۶ از اين پيشنهاد استفاده كرد و بعد ها بيشتر كشورهاي اروپايي نيز از آن استفاده كردند.

روسيه و چند تا كشور هم سال بعدش اين كار را كردند و دست آخر آمريكا هم در سال ۱۹۱۸ اين كار را آغاز كرد كه بعد از آن بيشتر كشورها اين قانون را تصويب و اجرا كردند.

از مزايا و معايب آن كه مقالات فراواني هم نوشته شده در زمينه هاي استفاده از انرژي ، تاثيرات اقتصادي ، سلامتي (اگر بعدازظهرها فعاليت ورزشي و ... داشته باشيد)  بوده و ايراد عمده آن ايجاد پيچيدگي در تنظيم جلسات و ملاقات ها و تغيير ساعات و تغيير ساعت كامپيوتر مي باشد. 

مثل بقيه مقالات در اين زمينه مسلما موافقان و مخالفان سياسي خود را هم داشته چنانكه شعار ترويج دهنده هاي اين روش در آن سال ها بيشتر سلامتي مردم بوده و منتقدان مي گفتند شما به زور مردم را به رختخواب مي بريد كه صبح زودتر بيدار شوند و بهره بري بيشتري داشته باشند و از اين بحث ها.

بالفور ، چرچيل و مكدونالد از طرفداران سياسي اين طرح و صف طولاني مخالفان هم كه تا بخواهيد مثل داروين و كلي آدم سيسي اون موقع كه من زياد نمي شناسمشان.

جنگ جهاني اول كه باعث تغيير بعضي از سياست مداران شد ، باعث علاقه و اشتياق بيشتر در تغيير ساعت شد چون از ذغال سنگ كمتري استفاده مي شد و ....ولي بعد از جنگ باز كشاورزان مخالفت هاي خودشان را شروع كرند.

 

بيشتر كشورهاي جهان از اين روش تغيير ساعت استفاده مي كنند و حدودا ۲۵ كشور در جهان هستند كه اين سيستم را فعلا ندارند كه از آنها مي تون كشورهاي افغانستان ، بحرين ، قطر ، كويت ، پاكستان ، نپال ، بنگلادش و ... نام برد.

هر چند كشورهاي ژاپن ، هند و چين نيز از اين سيستم استفاده نمي كنند كه مثلا ژاپن چند سالي استفاده مي كردند ولي در سال ۱۹۵۱ بدليل پاره اي از مخالفت ها كنسل شد و ديگر استفاده نشد كه البته گويا الان در بعضي از استان هاي آنجا اجرا مي شود چون مثلا در شهر هوكايدو ساعت سه ونيم خورشيد طلوع مي كند.

نمودار زير نشان دهنده گستردگي استفاده كشورها از اين سيستم هست.

کشورهایی که از سیستم تغییر ساعت استفاده می کنند

کشورهایی که تا کنون یک بار از این سیستم استفاده کرده اند

کشورهایی که تا کنون از این سیستم استفاده نکرده اند

 بیشتر این اطلاعات را در سایت ویکیپدیا خواندم و جمع آوری کردم.

موضوع ديگه مرتبط با اين تغيير ساعت ، ساعت كامپيوتر مي باشد.چون بيشتر سيستم هاي مالي و اداري كه به هم وابسته هستند از ساعت كامپيوتر استفاده مي كنند اين تغيير ساعت درد سرهايي ايجاد مي كرده و مي كند.لذا مايكروسافت با تجميع قوانين موجود در جهان بر اساس اينكه ساعت محلي شما بر اساس چه كشوري تنظيم شده باشد ساعت كامپيوتر شما را در موعد مقرر يك ساعت به جلو و عقب مي كشد.

البته اين منوط به اين است كه دكمه يا چك باكس مربوطه را در صفحه تنظيم ساعت انتخاب كرده باشيد.جديدا اين دكمه در محاورات اداري ايران به اسم تیک احمدي نژاد نام برده مي شود و علت آن اين است كه ايشان دستور عدم تغيير ساعت را دادند ولي هنوز مايكروسافت از فرمايشات ايشان تبعيت نكرده و دردسرهايي را ايجاد مي كند.

براي همين فعلا تا زور دولت مي رسد و ساعات را تغيير نمي دهد بايد اين تیک احمدي نژاد را انتخاب نكنيد.

يكي از مشكلاتي كه اين تصميم دولت براي من دارد اين است كه تفاوت ساعت اينجا و ايران به جاي سه ساعت و نيم دو ساعت و نيم شده و بر عكس.براي همين يك مدت طول مي كشد كه به همه كسايي كه احتمالا يادي از ما مي كنند و زنگ مي كنند عرض كنم كه صبح كله سحر زنگ نزنند.

  نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 15:43  توسط حسین طاهری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM