تبليغاتX
یادداشت های شبانه
 
 

Geryeye Mard - Abjeez

یکی رو می شناختم مثل اینکه اسمش علی بود

یا مثل اینکه نه خدا ، شايد تقي بود !

وقتي كه پنج سالش شد انگشت شصتش بريد

خون ازش جاري شد رنگ از رخسارش پريد

تا اومد اشكش جمع بشه تو چشمش از فرط درد

مادرش گفت : بغض نكن ، ماشالا شدي مرد

مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه

علي ، مرتضي يا تقي يا حميد

گريه اش را خوب نگه داشت بغضشم نتركيد

وقتي ده سالش شد يك روز تو مدرسه

افتاد زير كتك معلم هندسه

تا اشك تو چشاش جمع شد از خجالت و درد

معلم سرش داد زد مگر نيستي تو يك مرد

مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه

وقتي پسرك رسيد به سن سخت بلوغ

دختر همسايشون فكرشو كرد شلوغ

يك روز كه با دوچرخه پز مي داد جلوي اون

باباش سرش داد كشيد اينقدر تند نرو حيوون

دختر همسايه با دوستاش بهش خنديدن

خوشبختانه اشكش را اينبار ديگه نديدند

مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه

چند سال گذشت و علي يا مرتضي يا حميد

مردي شد و زن گرفت ، زنش  رو دوست داشت ، ولي زنش با ناراحتي گفت :

تو بي احساسي ، تو تا حالا نكردي يك گريه اساسي

زنش ازش جدا شد ، رفت با يك مرد جوون

باز ازش اشك ميريزه مثل يك رود روون

اون علي بيچاره يا مرتضي يا حميد

از زور ناراحتي ديگه نفسش بريد

مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه


منبع ويديو : myspaceTV

  نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 15:50  توسط حسین طاهری  | 

تا حالا شده مثلا دنبال اسامی پذیرفته شدگان کنکور باشید و اسمتان در روزنامه باشد ولی متوجه شوید که شما نیستید؟

تا حالا چند نفر هم اسم و فامیل خودتان پیدا کرده اید و می شناسید.

اولین نفری که اسمش به غیر من حسین طاهری بود و من شناختم مهندس حسین طاهری استاندار تهران حدود ۱۵ سال قبل بود.

بعد یک بار تو روزنامه در پذیرفته شدگان کنکور یک هم نام دیدم.

چند وقت پیش هم در ویکیپدیا یک نفر با همین اسم آپدیت می کرد.

در اورکات هم یک سالی بود که با یک حسین طاهری دیگر آشنا شده بودم.

حالا همین آخرین حسین طاهری بر حسب اتفاق لندن زندگی می کند.و جالب است که اتفاقا ایشان هم یک فرزند دارند.

نکته خیلی خیلی جالب تر اینکه ایشون هم شغلشون نرم افزار است.برای من که باور کردنی نیست.

حالا هر خلافی ایشان بکند می شود به اسم من تمام شود و بخصوص برعکس حالا کی می خواهد اثبات کند.

تازه فکر می کنم کمی تا قسمتی ابری هم از لحاظ مسایل عقیدتی تشابه داریم.دیشب که با ایشون صحبت میکردم بدون هیچ آشنایی قبلی کلی احساس صمیمیت می کردم.جالبه

هر وقت عید شد عیدتون مبارک.

به ما هم خبر بدین بیخودی روزه نگیریم.

  نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 15:50  توسط حسین طاهری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM