عباس حاج كناري قهرمان و نايب قهرمان جهان بود ، كشتي گيري كه همه مي گفتند مي تواند يكي از نوابغ كشتي جهان شود ، اما حاج كناري خيلي زود از قله سقوط كرد ، وقتي در سال 1997 قهرمان جهان شد خيلي ها فكر كردند كه دوران درخشش او در سطح جهاني فرا رسيده و اين كشتي گير قدرتمند تكنيكي مازندراني مي تواند سال ها براي ايران افتخار آفريني كند ، او در سال بعد هم در اوج بود ، تا فينال مسابقات جهاني هم رسيد اما شكست مقابل سراكيم بارزاكوف ناگهان او را در مسيري قرار داد كه مي شود آن را سقوط از اوج به حضيض دانست ، عباش حاج كناري ناگهان از كشتي ايران و جهان غيب شد ، اهالي كشتي مي دانستند كه او در سراشيبي سقوط افتاده است اما عامه مردم از او خبر نداشتند .
حاج كناري به بد راهي افتاده بود ، راهي كه بازگشت از آن بسيار سخت است.
اما حال پس از سال ها زندگي در شرايط بد با مشكلات خاص خود تصميم گرفته كه بازگردد ، او كه همه چيزش را از دست داده حالا در كرج مربيگري مي كند و مي خواهد از صفر شروع كند ، حرف هاي يك قهرمان مطرح سقوط كرده كه حالا بازگشته مي تواند جالب باشد.
"هر كشتي گيري كه قهرمان جهان مي شد زندگي خوبي را شروع مي كرد اما من اينطور شدم ، به مازندران كه مي رفتم مي گفتند تو براي تهران كشتي مي گيري برو آنجا جايزه ات را بگير تهران كه مي آمدم مي گفتند تو مازني هستي ! هنوز هم از پنج هزار هكتار زمين رئيس جمهوري ، زمين وعده داده شده در كلاردشت و آپارتماني كه قرار بود به من و محمد طلايي بدهند خبري نيست ... البته من مشاور خوبي نداشتم ، اصلا هيچ كسي را نداشتم ، آدم با همت خودش به خيلي جاها مي رسد.
ولي حفظ كردن اين موقعيت به داشتن مشاوران و رفقاي خوب احتياج دارد...جدايي من از كشتي وقتي شروع شد كه احساس كردم شدم حريف تمريني ، تازه هم ازدواج كرده بودم ، اما زندگي مشترك من بيشتر از يك ماه دوام نداشت .
من دنبال مقصر نيستم ، هيچ وقت كارهاي اشتباهم را توجيه نمي كنم و گناهم را گردن كسي نمي اندازم ، اين زندگي مال من بود و خودم بيشتر از هر كسي در مشكلات آن نقش داشتم ، درست است كه اطرافم آدم هاي زيادي بودند ولي تصميم گيرنده اصلي خودم بودم..."
اما نكته عبرت انگيز حرف هاي حاج كناري مساله دردناك عواقب سقوط يك قهرمان است مگر من آينه عبرت جوانان نيستم ؟ مگر كسي نمي بيند كه عباس حاج كناري چه شد و به كجا رسيد ؟
اگر اينها را نمي بينيد بگذاريد خودشان اين راه را طي كنند!...زنم رفت ، بچه ام را از دست دادم ، پولم ، زندگي ام و از همه مهم تر جواني و سلامتي ام ، اينها براي نابودي كافي نيست ؟ اما حالا دوباره تصميم گرفته ام كه زندگي ام را از نو بسازم....
من نه بلدم پول در بياورم و نه بلدم زندگي كنم ولي كشتي كه بلدم ، من مي توانم فن هاي مختلف را ياد بدهم و كشتي گيران را با راه و بيراهه هاي زندگي آشنا كنم و به آنها بگويم زندگي چيست ، من همه اينها را خوب مي دانم ، حالا مي خواهم در كرج ادامه بدهم و به شاگردانم كشتي ياد بدهم. از صفر شروع كرده ام و مي خواهم برگردم...
یکشنبه بعدازظهر به همت موسسه مکتب کمال سمینار کوچک و مفیدی درباره اعتماد به نفس برگزار شده بود که من با خانوادم شرکت کردم.
این سمینار رو آقای امین الاسلام برگزار کرده بود.
در یک کلام من تازه این را متوجه شدم که اعتماد به نفس یعنی جرات اقدام.
اعتماد به نفس به این معنی نیست که هر کاری را انجام دهی موفق می شوی بلکه یعنی اینکه با این فرض که می دانی در آن کار ممکن است موفق شوی و یا شکست بخوری باز هم آن کار را با شجاعت تمام انجام دهی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|