تبليغاتX
یادداشت های شبانه
 
 
بعلت حذف وسیع وبلاگ های بلاگفا در این روزها، به دلایل مختلف، برای جلوگیری از به هدر رفتن زحمات و نوشته ها و برای آمادگی به کوچ به بک وبلاگ جدید، تا اطلاع ثانوی دیگر در این وبلاگ مطلب جدید نمی نویسم و فقط سعی می کنم مطالب گذشته را به مرور بازگردان نمایم.

به امید روزی که کشوری آزاد تر چه در محیط مجازی و چه در محیط واقعی داشته باشیم.


آدرس وبلاگ جدید : وبلاگ هالونه

  نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 23:52  توسط حسین طاهری  | 
سلام *** آقای عزیز
سال نو را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گم.
چنانکه دو سال پیش هم با فرارسیدن نورز سعی کردم رابطه ی شکسته شده امان را بهبود ببخشم، دوست دارم امسال هم تلاشم را برای احیای رابطه از هم گیسخته امان انجام دهم.
در واقع وقتی در مرکز اورپا زندگی می کنی و در عصر باراک اوباما که همه امیدوار به تغییرات بزرگ در سطح سیاست های کلی جهانی و نمود آن در آحاد مردم هستند و همه امیدوارند در سال های آینده ، جنگ و قهر جای خود را به صلح و دوستی بسپارد. من و شما به عنوان پدر ***، *** و ***، که می خواهیم به آنها بیاموزیم نسل آینده چطور باید از عهده مشکلاتش بر آید، روا نمی بینم این پرسش را در ذهنشان بی پاسخ بگذارم که پدران ما قادر به احیای یک رابطه ی شکسته شده در فامیل کوچک خودشان نیستند و یا نمی خواهند چنین کنند. در آنصورت چطور می توانیم از آنها چنین توقعی را داشته باشیم که به آینده و جامعه اطرافشان ، مثبت ، و آماده تغییر و آماده برای استفاده از راه های صلح جویانه و مذاکره برای حل مشکلاتشان باشند.
من به گفته آقای دیوید میلبند، وزیر امورخارجه انگلیس، معتقدم که ما نباید روابط خود را در زندان تاریخ گذشته، زندانی کنیم. گذشته ها با آنکه وجود داشتند و به راحتی قابل پاک شدن نیستند ولی ما را نباید زندانی خود کنند تا نتوانیم رابطه هامان را زنده نگه داریم.
فرصت چند روزه عمر، از دید من، بهتر است صرف احیای دوستی ها و ارسال عشق و محبت ها به اطرافیان، بستگان و دوستان شوند، تا ادامه دادن به کدورت ها و دلگیری ها.
...

دوست داشتم امشب مانند دو سال پیش باز برای عید دینی به منزلتان بیاییم و تلاش کنیم که رابطه ها را احیا کنیم، ولی به چند دلیل نشد. اول اینکه ...

دوم اینکه دوست ندارم شما را به برقراری چنین ارتباطی اجبار یا در کار انجام شده قرار دهم که تجربه دو سال گذشته نشان داد کارایی کافی را ندارد. و سوم اینکه تمایل ندارم مهمانی باشم که میزبان علاقه ای به دیدارش ندارد.

بگذریم، ساعت 11:43 دقیقه امروز سال نو ایرانی است و من و خانواده ام همیشه از این فرصت برای رفع چنین کدورت هایی استفاده می کردیم، علاقمندم مجددا در این روز که شما هم به همراه خانواده خوشحالید و جشن می گیرید، مجددا دست دوستی ام را دراز کرده و منتظر پاسخ شما باشم.
در آنصورت می توانیم با بستگان ، در منزل ما ، یا شما ، یا جای دیگری نظیر یک رستوران ایرانی مهمان ما بوده و دو فامیل را از دوری ها و کدورت ها دور کرده و به آغوش هم باز گردانیم.

منتظر دست دوستی شما هستم.
***

  نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 20:19  توسط حسین طاهری  | 

تا حالا شده مثلا دنبال اسامی پذیرفته شدگان کنکور باشید و اسمتان در روزنامه باشد ولی متوجه شوید که شما نیستید؟

تا حالا چند نفر هم اسم و فامیل خودتان پیدا کرده اید و می شناسید.

اولین نفری که اسمش به غیر من حسین طاهری بود و من شناختم مهندس حسین طاهری استاندار تهران حدود ۱۵ سال قبل بود.

بعد یک بار تو روزنامه در پذیرفته شدگان کنکور یک هم نام دیدم.

چند وقت پیش هم در ویکیپدیا یک نفر با همین اسم آپدیت می کرد.

در اورکات هم یک سالی بود که با یک حسین طاهری دیگر آشنا شده بودم.

حالا همین آخرین حسین طاهری بر حسب اتفاق لندن زندگی می کند.و جالب است که اتفاقا ایشان هم یک فرزند دارند.

نکته خیلی خیلی جالب تر اینکه ایشون هم شغلشون نرم افزار است.برای من که باور کردنی نیست.

حالا هر خلافی ایشان بکند می شود به اسم من تمام شود و بخصوص برعکس حالا کی می خواهد اثبات کند.

تازه فکر می کنم کمی تا قسمتی ابری هم از لحاظ مسایل عقیدتی تشابه داریم.دیشب که با ایشون صحبت میکردم بدون هیچ آشنایی قبلی کلی احساس صمیمیت می کردم.جالبه

هر وقت عید شد عیدتون مبارک.

به ما هم خبر بدین بیخودی روزه نگیریم.

  نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 15:50  توسط حسین طاهری  | 

مدتی بود که یک دوست عزیزم به اسم فرید من را تشویق می کرد که وبلاگ درست کنم و درباره مطالبی که معمولا در جمع صحبت می کنیم یاداشت بگذارم.

من قبلا هم وبلاگ داشتم ولی همیشه به همین دلایل سیاسی و غیره کل وبلاگ بسته می شد ...

البته من domain خاص خودم دارم ولی با مشغله کاری فرصت نمی کنم فعلا وبلاگ را در آن راه بیندازم

که بالاخره این کار را می کنم

امروز با خواندن وبلاگ خاطرات من مربوط به دوست عزيزم آرمين برومند تشویق شدم شروع کنم    تا بعد....

  نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1384ساعت 14:57  توسط حسین طاهری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM