<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های شبانه</title>
<link>http://halone.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 21 Jun 2009 03:37:07 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فیلم 300 و حوادث اخیر ایران</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-418.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=entrytitle&gt;
&lt;H2&gt; &lt;/H2&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=entrybody&gt;
&lt;DIV class=snap_preview&gt;
&lt;P&gt;امروز یکی از دوستانم از تهران فیلمی برایم ارسال کرد که صحنه غم آلود و دردناک کشته شدن دختر جوانی بود که پس از اصابت گلوله به قلبش توسط پلیس یا نیروهای لباس شخصی، بعد از خونریزی از دهان و بینی، جانش را در راه آزادی کشورش از دست داد. متاسفانه علی رغم تجربه حضور در جبهه های جنگ، و مشاهده ی صحنه های دلخراش جراحت و شهادت دوستان و رزمندگان، با دیدن چهره ی معصوم دخترک و چشمان باز او و تداعی اینکه پدر و مادرش چه خواهند کشید، حالم بطور ناگهانی بد شد و نتوانستن جلوی خودم را بگیرم و شدیدا گریه ام گرفت. همه تحت تاثیر قرار گرفتند خصوصا دختر 11 ساله ام.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://aghaejaze.wordpress.com/2009/06/21/ned/1/&quot; rel=#someid0 jQuery1245551364000=&quot;4&quot;&gt;&lt;IMG class=alignleft alt=&quot;&quot; src=&quot;http://aghaejaze.files.wordpress.com/2009/06/neda2.jpg?w=468&amp;h=269&amp;h=269&quot; width=468 height=269&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گویا رنگم پریده بود و همه می خواستند با دادن نوشیدنی کمی آرامم کنند.&lt;BR&gt;پاسخ سوالات دخترم بسیار سخت است، او خاطرات پدرم را درباره ی کارهای وحشیانه ای که در زمان شاه بر علیه مخالفین انجام می دادند شنیده بود ولی سطح این وحشی گری ها قابل مقایسه با آن زمان نیست. او می گوید پس اینکه از زمان شاه بدتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://civilizer.files.wordpress.com/2007/07/300-persian.jpg&quot; skip=&quot;true&quot;&gt;&lt;IMG class=alignleft title=300 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://civilizer.files.wordpress.com/2007/07/300-persian.jpg?w=500&amp;h=269&quot; width=500 height=269&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تبلیغی تلویزیون پخش میکرد که از صحنه های فیلم 300 گرفته شده بود. یاد مخالفت هایمان با آن فیلم افتادم، ولی داشتم فکر می کردم، آیا این اعمالی که این گروه از ایرانیان در این فرن بر علیه هموطنان معصومشان که بدون اسلحه و بدون وسیله ی دفاع ، فقط رای خود را می خواهند و به دنبال آزادی و نجات کشورشان هستند، انجام می دهند، اجازه ی دفاع از هویت ایرانی باقی گذاشته اند. اگر یک آزاده در هر گوشه ی دنیا این فیلم را ببیند ، چه فکری درباره ی ایران و ایرانی می کند ؟ من خحالت می کشم، به من بگوید خائنم، ولی با داشتن چنین هموطن دژخیمی از ایرانی بودنم خجالت می کشم و شرمم می شود. نمی دانم چگونه ادعای مسلمانی و علی وار بودن می کنند و این گفته را از علی نقل می کنند که اگر در کشور اسلامی به زن غیر مسلمانی آزار برسد و مسلمانی بشنود و کاری نکند مسلمان نیست، ولی تحت تاثیر این حادثه ی دلخراش قرار نمی گیرند و نابودی این دژخیمان را آرزو نمی کنند. دیدگاه های خیلی ابتدایی و کورکورانه طرفداران ا.ن و خامنه ای را دیده ام و از اینکه چنین افرادی هر چند بی نام، جرات می کنند از چنین جنایت کارانی هر چند مشروط دفاع کنند. چطور آنها از مظلومان فلسطین که همه عالم حامیشان هستند چنین تحت تاثیر قرار می گیرند ولی از چنین کشته شدن هموطنشان خوشحال ؟ چطور در محرم برای کشته شدن 72 بیگناه در 1400 سال پیش گریه می کنند و به کشته شدن 30 هموطن بیگناه در زمان خود به دست هموطن خود اعتراضی نکرده و خم به ابرو نمی آورند. اگر تا دیروز خواسته ی ما مقابله با کودتای 22 خرداد و ابطال انتخابات تقلبی و توجه به رای ملت بود، حالا خونخواه خواهران و برادرانمان که خونشان را برای آزادی و انسانیت و شرف کشورشان اهدا کردند هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://halone.files.wordpress.com/2009/06/girlsgotshot.jpg&quot; skip=&quot;true&quot;&gt;&lt;IMG class=&quot;alignleft size-full wp-image-117&quot; title=GirlsGotShot alt=GirlsGotShot src=&quot;http://halone.files.wordpress.com/2009/06/girlsgotshot.jpg?w=460&amp;h=385&quot; width=460 height=385&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خواهر شهیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چشمت را آسوده ببند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; نگران ما نباش راهت ادامه خواهد یافت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجاست آن حسینی که فریاد زد، ای مردم اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید؟&lt;BR&gt;درود به شجاعت تو فوتبالیست که از حذف و تنبیه نترسیدی و تو رهبر ارکستری که برنامه ات را تعطیل کردی و خواننده ی پرآوازه ای که صدایت را برای تلویزیون حامی کشتار و جنایت تحریم کردی، و ای بازاری شریف و باغیرتی که تصمیم گرفتی در اعتراض به این حوادث مغازه ات را باز نکین، و ای مرجع شریفی که حکم کردی عدم مقابله با این جنایات حرام است و ای مردم بزرگوار و شریف ایران، که آزادگی و جسارت شما اکنون ورد زبان همه ی آزادگان دنیاست.&lt;BR&gt;به استدلال های پوچ بزدلان و دشمنان این آب و خاک هم که می گویند ادامه نده گوش نکن و همچنان آرام با اعتصابت، با فریادهای شبانه ات، کودتا را سرنگون کن.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;درود به تو بازاری شریف، درود به تو سرباز با غیرت و درود به تو کارمند با عزت که با اعتصابت به این مقاومت کمک کرده و باری از دوش شهیدان آزادیخواهت بر میداری&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;خواهر شهیدم&lt;BR&gt;چشمانت را ببند&lt;BR&gt;آسوده بخواب&lt;BR&gt;راهت ادامه خواهد یافت ای شهید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;——————————————————–&lt;BR&gt;جهت اطلاع رسانی عرض کنم از روز 23 خرداد تا کنون، هموطنان ساکن انگلیس هر روز بدون استثناء و هر روز بطور باورنکردنی بیش از روز قبل ، جلوی سفارت ایران در انگلیس جمع شده اند و در دفاع از مردم مظلوم ایران و انزجار از کودتای اخیر و خصوصا در دو روز گذشته در اعتراض به کشتار مردم بی گناه ایران اعتراض کرده اند.&lt;BR&gt;هیچ ایرانی تا کنون این همه جمعیت ایرانی در لندن در یکجا ندیده و تقریبا اکثرا اصلا افراد سیاسی نیستند و دایم اعلام م ی کنند که زیر پرچم هیچ حزب و گروهی نیستند.&lt;BR&gt;گروهی مخالف رژیم ایران حضور یافتند و شعار دادند که با مخالفت اکثریت مردم مواجه شدند.&lt;BR&gt;مردم دایم تذکر می دادند ما فقط برای اعتراض در تقلبات انتخاباتی و اعتراض به کشتار وسیع و زندانی کردن فعالان سیاسی ، اینجا تجمع می کنیم.&lt;BR&gt;کسانی که من میشناسم که در این مراسم شرکت می کنند، تا کنون حتی یک فعالیت شبه سیاسی هم انجام نداده بودند.&lt;BR&gt;بنی آدم اعضای یکدیگرند&lt;BR&gt;که در آفرینش ز یک گوهرند&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 03:37:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=418</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-418.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فعلا با اجازه!</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-417.aspx</link>
<description>بعلت حذف وسیع وبلاگ های بلاگفا در این روزها، به دلایل مختلف، برای جلوگیری از به هدر رفتن زحمات و نوشته ها و برای آمادگی به کوچ به بک وبلاگ جدید، تا اطلاع ثانوی دیگر در این وبلاگ مطلب جدید نمی نویسم و فقط سعی می کنم مطالب گذشته را به مرور بازگردان نمایم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به امید روزی که کشوری آزاد تر چه در محیط مجازی و چه در محیط واقعی داشته باشیم.
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدرس وبلاگ جدید : &lt;A href=&quot;http://halone.wordpress.com&quot;&gt;وبلاگ هالونه&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Mar 2009 23:51:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=417</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-417.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با عرض پوزش</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-416.aspx</link>
<description>دوستان 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متاسفانه بلاگفا وبلاگ من را به علت استفاده از کد غیر مجاز با کلیه محتویات چهار ساله حذف نموده ، قابل ذکر که من از قالب مربوط به خود بلاگفا بدون کد اضافی استفاده می کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و این اتفاق بدون اطلاع قبلی افتاده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر صورت فعلا عذر خواهی می کنم تا بعدا یک فکری به حالش بکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tms Rmn&quot;&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;ba salam&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;blog shoma be dalil vojod code haye khatarnak ( exploit)  hazf shod.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;sherkat cogent ( sherkati ke pahnaye band blogfa az anja hast) ekhtar dar zamineh vojod code haye khatark dar address shoma ra dadeh va khaster hazf mohtavaye an shodeh boodeh ast.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;barresi ma niz neshan az vojod chenin codi dar ghaleb blog shoma dashteh ast.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;** man address shoma ra mojdad baz mikonam ta betavanid anra mojdad sabt konid. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;ba ehteram 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;ضمنا قبل ذکر که من از قالب بلاگ اسکای استفاده می کردم  لذا مراقب قالبی که استفاده می کنید باشید :&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tms Rmn&quot;&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;be nazar miresad ke ghalebi ke etsafdeh kardid shamel chenin codi boodeh .be har hal in code dar zaman hazf blog shoma dar ghableb blog vojod dashteh ast.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;.ma pas az daryaft ekhtar dar mored vojodo code haye khatarnak dar yek address zire majmohe site faghat chand saat baraye hazf mohatava forsat darim.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;dar eyn hal tavajoh dashteh bashid ke baraye ma emkan inke check konim che kasi az amd va gharaz chenin  codi dar ghalheb blog khod gozahsteh ba kasi be sorat gheyr amd chenin kardeh ast vojod nadarad. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;از بسی هم تشکر می کنم که موضوع را درک کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرچند بلاگفا دوباره آن را حذف کرد و من مجددا ایجاد کردم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Mar 2009 20:22:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=416</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-416.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ی لو رفته ی یک آشنا!</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-415.aspx</link>
<description>سلام *** آقای عزیز &lt;BR&gt;سال نو را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گم. &lt;BR&gt;چنانکه دو سال پیش هم با فرارسیدن نورز سعی کردم رابطه ی شکسته شده امان را بهبود ببخشم، دوست دارم امسال هم تلاشم را برای احیای رابطه از هم گیسخته امان انجام دهم. &lt;BR&gt;در واقع وقتی در مرکز اورپا زندگی می کنی و در عصر باراک اوباما که همه امیدوار به تغییرات بزرگ در سطح سیاست های کلی جهانی و نمود آن در آحاد مردم هستند و همه امیدوارند در سال های آینده ، جنگ و قهر جای خود را به صلح و دوستی بسپارد. من و شما به عنوان پدر ***، *** و ***، که می خواهیم به آنها بیاموزیم نسل آینده چطور باید از عهده مشکلاتش بر آید، روا نمی بینم این پرسش را در ذهنشان بی پاسخ بگذارم که پدران ما قادر به احیای یک رابطه ی شکسته شده در فامیل کوچک خودشان نیستند و یا نمی خواهند چنین کنند. در آنصورت چطور می توانیم از آنها چنین توقعی را داشته باشیم که به آینده و جامعه اطرافشان ، مثبت ، و آماده تغییر و آماده برای استفاده از راه های صلح جویانه و مذاکره برای حل مشکلاتشان باشند. &lt;BR&gt;من به گفته آقای دیوید میلبند، وزیر امورخارجه انگلیس، معتقدم که ما نباید روابط خود را در زندان تاریخ گذشته، زندانی کنیم. گذشته ها با آنکه وجود داشتند و به راحتی قابل پاک شدن نیستند ولی ما را نباید زندانی خود کنند تا نتوانیم رابطه هامان را زنده نگه داریم. &lt;BR&gt;فرصت چند روزه عمر، از دید من، بهتر است صرف احیای دوستی ها و ارسال عشق و محبت ها به اطرافیان، بستگان و دوستان شوند، تا ادامه دادن به کدورت ها و دلگیری ها. &lt;BR&gt;... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست داشتم امشب مانند دو سال پیش باز برای عید دینی به منزلتان بیاییم و تلاش کنیم که رابطه ها را احیا کنیم، ولی به چند دلیل نشد. اول اینکه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم اینکه دوست ندارم شما را به برقراری چنین ارتباطی اجبار یا در کار انجام شده قرار دهم که تجربه دو سال گذشته نشان داد کارایی کافی را ندارد. و سوم اینکه تمایل ندارم مهمانی باشم که میزبان علاقه ای به دیدارش ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بگذریم، ساعت 11:43 دقیقه امروز سال نو ایرانی است و من و خانواده ام همیشه از این فرصت برای رفع چنین کدورت هایی استفاده می کردیم، علاقمندم مجددا در این روز که شما هم به همراه خانواده خوشحالید و جشن می گیرید، مجددا دست دوستی ام را دراز کرده و منتظر پاسخ شما باشم. &lt;BR&gt;در آنصورت می توانیم با بستگان ، در منزل ما ، یا شما ، یا جای دیگری نظیر یک رستوران ایرانی مهمان ما بوده و دو فامیل را از دوری ها و کدورت ها دور کرده و به آغوش هم باز گردانیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظر دست دوستی شما هستم. &lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 20:18:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=415</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-415.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب فارسی دوم دبستان سال 1339</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-328.aspx</link>
<description>
&lt;P dir=rtl&gt;تمام این عکس ها از سایت &lt;A 
href=&quot;http://www.sorenphoto.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=24&amp;Itemid=9&quot;&gt;sorenphoto&lt;/A&gt; 
لينك داده شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle width=530 
src=&quot;http://www.sorenphoto.com/photo/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339%20(01).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle width=530 
src=&quot;http://www.sorenphoto.com/photo/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339%20(03).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle width=530 
src=&quot;http://www.sorenphoto.com/photo/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339%20(07).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle width=530 
src=&quot;http://www.sorenphoto.com/photo/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339/Ketabe%20Farsie%20Sale%201339%20(08).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Nov 2007 16:38:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=328</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-328.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرد که گریه نمی کنه</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-318.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://myspacetv.com/index.cfm?fuseaction=vids.individual&amp;videoid=20015161&quot;&gt;Geryeye Mard - Abjeez&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;EMBED height=346 type=application/x-shockwave-flash width=430 src=http://lads.myspace.com/videos/vplayer.swf flashvars=&quot;m=20015161&amp;v=2&amp;type=video&quot;&gt; 
&lt;P dir=rtl&gt;یکی رو می شناختم مثل اینکه اسمش علی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا مثل اینکه نه خدا ، شايد تقي بود !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتي كه پنج سالش شد انگشت شصتش بريد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خون ازش جاري شد رنگ از رخسارش پريد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا اومد اشكش جمع بشه تو چشمش از فرط درد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مادرش گفت : بغض نكن ، ماشالا شدي مرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علي ، مرتضي يا تقي يا حميد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گريه اش را خوب نگه داشت بغضشم نتركيد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتي ده سالش شد يك روز تو مدرسه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;افتاد زير كتك معلم هندسه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا اشك تو چشاش جمع شد از خجالت و درد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معلم سرش داد زد مگر نيستي تو يك مرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتي پسرك رسيد به سن سخت بلوغ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دختر همسايشون فكرشو كرد شلوغ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يك روز كه با دوچرخه پز مي داد جلوي اون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باباش سرش داد كشيد اينقدر تند نرو حيوون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دختر همسايه با دوستاش بهش خنديدن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشبختانه اشكش را اينبار ديگه نديدند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند سال گذشت و علي يا مرتضي يا حميد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مردي شد و زن گرفت ، زنش  رو دوست داشت ، ولي زنش با ناراحتي گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو بي احساسي ، تو تا حالا نكردي يك گريه اساسي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنش ازش جدا شد ، رفت با يك مرد جوون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باز ازش اشك ميريزه مثل يك رود روون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون علي بيچاره يا مرتضي يا حميد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از زور ناراحتي ديگه نفسش بريد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد كه گريه نمي كنه ، مرد كه گريه نمي كنه&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;HR SIZE=2 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منبع ويديو : &lt;A href=&quot;http://vids.myspace.com/index.cfm?fuseaction=vids.individual&amp;videoid=20015161&quot;&gt;myspaceTV&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;&lt;/EMBED&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Oct 2007 15:49:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=318</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-318.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک اتفاق جالب، یک حسین طاهری دیگه</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-317.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;تا حالا شده مثلا دنبال اسامی پذیرفته شدگان کنکور باشید و اسمتان در روزنامه باشد ولی متوجه شوید که شما نیستید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا حالا چند نفر هم اسم و فامیل خودتان پیدا کرده اید و می شناسید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولین نفری که اسمش به غیر من حسین طاهری بود و من شناختم مهندس حسین طاهری استاندار تهران حدود ۱۵ سال قبل بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد یک بار تو روزنامه در پذیرفته شدگان کنکور یک هم نام دیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند وقت پیش هم در ویکیپدیا یک نفر با همین اسم آپدیت می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اورکات هم یک سالی بود که با یک حسین طاهری دیگر آشنا شده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا همین آخرین حسین طاهری بر حسب اتفاق لندن زندگی می کند.و جالب است که اتفاقا ایشان هم یک فرزند دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته خیلی خیلی جالب تر اینکه ایشون هم شغلشون نرم افزار است.برای من که باور کردنی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا هر خلافی ایشان بکند می شود به اسم من تمام شود و بخصوص برعکس حالا کی می خواهد اثبات کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تازه فکر می کنم کمی تا قسمتی ابری هم از لحاظ مسایل عقیدتی تشابه داریم.دیشب که با ایشون صحبت میکردم بدون هیچ آشنایی قبلی کلی احساس صمیمیت می کردم.جالبه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر وقت عید شد عیدتون مبارک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به ما هم خبر بدین بیخودی روزه نگیریم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Oct 2007 15:49:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=317</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-317.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جد هشتم پدری</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-311.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;من یک دختر گل دارم که اسمش سیمین هست ، ايشون تو مدرسه انگليسي كلاس پنجم هستند و در مدرسه ايراني كلاس چهارم البته دوست ندارند مدرسه ايراني بروند به چند دليل.اول همه اينكه  يكشنبه ها كه همه تعطيل هستند بايد به مدرسه ايراني بروند و روز تعطيلشان هست و دوست ندارند اين روز را از دست بدهند.دوما راهش كه حدود ۲۰ مايل يا ۳۲ كيلومتر از منزل ما فاصله داشته و آن هم در يك منطقه شلوغ و پر ترافيك لندن هست و ايشان بايد در اين روز تعطيل از هر روز زودتر بيدار شوند و بر خلاف روزهايي كه ساعت ۸:۳۰ منزل را ترك مي كنيم تا به مدرسه برسند ، بايد ۷:۳۰ از منزل خارج شويم . و دليل بعدي هم نوع پوششي است كه بچه ها بايد در آن مدرسه داشته باشند . و راست و حقيقتش را بخواهيد شايد دليل اصلي ، رفتار بسيار خارج از احترام مسئولان و ناظمان مدرسه بر خلاف رفتار معلمان مدرسه انگليسي ، هست كه من بارها شاهدش بودم و با يك مدرسه انگليسي زمين تا آسمان فرق دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خود من حسين ، پدر سيمين هستم كه از نظر شناسنامه اي امروز تولدم بوده و ۳۶ ساله شدم ، ولي تولدم را تبريك نگيد كه واقعا امروز نيست اين فقط شناسنامه اي هست چون پدرم تاريخ شناسنامه ام را كمي جلوتر ثبت كرده اند كه زودتر بتوانم مدرسه بروم.من مخابرات خوندم ولي كارم نرم افزار است و شغلم را دوست دارم و هميشه چه سر كار و چه خانه پاي لپ تابم هستم و همه از اين بابت از دستم ناراضيند.حتي خودم و دوست دارم كم كم آن را ترك كرده و به حداقل برسانم.نوامبر سال گذشته به انگليس مهاجرت كردم و با كمال خوش شانسي بعد از ۲۰ روز كار خوبي گير آوردم و خدا را شكر خانواده ام را هم به زودي به اينجا منتقل كرده و مشغول زندگي هستيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پدر من كه اسمشان جواد است برادر سوم خانواده بودند ولي الان برادر دوم هستند.چهار تا خواهر داشتند كه همگي عمرشان را دادند به شما و الان ۴ برادر هستند كه يكي از پدرم بزرگ تر و دو تا كوچكتر هستند. خدا عمرشان دهد.كلا خانواده پرجمعيتي هستند.بيشترشان تعداد زيادي فرزند دارند.يكي از عموهاي بنده ۱۰ فرزند دارند و يكي از عموها كه ۸ فرزند دارند الان نديده هاشون هم به دنيا آمدند.خلاصه فاميل سر حال و پر جمعيتي هستند.ياد ماه رمضان هايي كه مادرم در قيد حيات بودند و سر پا و مهماني افطار فاميلي مي دادند و همه مي آمدند به خير.منزل پدرم داراي يك هال بسيار بزرگ ال مانند هست كه ايشان فقط جهت همين مهماني ها آنطور طراحي كردند.مهماني ها و عروسي هاي زيادي در گذشته آنجا برگزار شده.حيف كه الان سكوت زيادي بر آنجا حكم فرماست و كسي سري نمي زند.پدر بنده گرچه متولد بخش كن از توابع قبلي تهران هستند ولي از نوجواني به خاطر فعاليت هاي سياسي و اقتضاي زمانه در تهران زندگي مي كردند و در قبل از انقلاب از زمان ۱۵ خرداد ۴۲ تا پيروز شدن انقلاب و بعد آن حسابي فعال بودند و نمي دانم چطور به هيچ مقام حكومتي نرسيدند.ايشان با آقاي مصطفي خميني ، داريوش فروهر و ... در زندان قصر و اوين هم سلولي بودند.و خاطراتي از آن موقع ها نقل مي كنند.هيچكدام از راهپيمايي هاي زمان انقلاب را از دست ندادند و در بيشتر آنها من هم همراهشان بودم هر چند كلا ۷ سال بيشتر نداشتم ولي خاطرات زيادي يادم هست.هر شب اخبار بي بي سي را براي ايشان ضبط مي كرديم كه وقتي از سر كار برگشتند به آن گوش دهند و ...از آنجايي كه فعاليت ايشان از سال ۵۳ در محيط فرهنگي و مدارس بوده ، شديدا بر روي تربيت فرزندانشان حساس بودند و با اينكه غالبا تحت تاثير محاسن اخلاقي خانواده هاي فرانسوي ، ايتاليايي ، آمريكايي و ... در قبل از انقلاب بودند و هميشه از نيكويي اخلاق همسران و نحوه تربيت فرزندانشان تعريف و تمجيد مي كردند و سعي مي كردند آن اصول را روي ما هم عملي كنند ، شديدا مردم آمريكا و اروپا را وحشي مي ناميدند.كه من ربط آن دو را هيچ گاه نيافتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نام پدر ايشان محمد حسين بوده كه در سال ۱۳۵۰ مختصري قبل از تولد من دار فاني را وداع گفتند.تا آن زمان قرار بوده اسم بنده حقير ، علي اكبر باشد ولي بعد از فوت ايشان اسم من بنا به پيشنهاد مادر بزرگ خدا بيامرزم حسين گذاشته شد كه خدا رحمتشان كند.چون من اسمم را واقعا دوست دارم.ايشان در سال هاي نه چندان دور داراي باغات و زمين هايي در كن بودند كه به دلايل شرايط بد اقتصادي و جنگ هاي جهاني ، مقدار زيادي از آن ها ضايع شد و يك باغ و يك توتستان و يك منزل مسكوني از ايشان به جا مانده كه هنوز هم تكليفشان روشن روشن نيست.ولي تا جائيكه مي دانم به نام خوب از ايشان در كن ياد مي شده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نام پدر ايشان حبيب الله بوده كه واقعا هيچي از ايشان نمي دانم.فقط يك پسر عموي تقريبا هم سن دارم كه به تازگي خبرهاي شادي ازدواج از ايشان شنيدم ، كه اسم ايشان از اقتباس نام پدر پدربزرگم ،  حبيب الله است.البته اين نام شناسنامه اي ايشان است.ايشان با نام ديگري كه الان به خاطر ندارم صدا زده مي شدند كه حدود ۱۰ سال پيش آن را هم عوض كردند و يادم هست كه اگر كسي به اسم قبلي صدايشان مي زد جواب نمي دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از شنیده هایم از یکی از نزدیک ترین پسر عموهای عزیزم ، چنين دستگيرم شد كه نام پدر ايشان حاج صادق و نام پدر حاج صادق هم حاج طاهر بوده كه فاميلي ما هم از ايشان گرفته شده ،من ديگر بشتر از آن را نه شنيده ام و نه فكر مي كنم كسي به خاطر داشته بايد ،  ولي نقطه مشترك همه آنها اين بوده كه در كن تهران زندگي مي كردند.و كن هم در آن زمان يكي از مراكز اقتصادي تامين كننده تهران بوده.و محلي براي تفريح شاهان ايران زمين.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا هفت يا هشت تا از من بالا تر كه بريم به شخصي مي رسيم كه دوست داشتم اسمش را مي دانستم ولي الان به عموي بزرگترم دسترسي ندارم كه نام وي را اگر ايشان به خاطر داشته باشند جويا شوم.اگر اسمشان را مي دانستم حتما تلاشم را براي احياي نامشان مي كردم و نام ايشان را مي توان اگر نگويم بالاتر حداقل در طراز نام افرادي مانند گاندي ، ماندلا ، دكتر خاتمي ، شيرين عبادي و ... ديگر كساني كه براي گفتگوي تمدن ها ، حقوق بشر ، صلح و غيره فعاليت مي كنند ، ياد كرد.البته با مقايسه شرايط زماني و مكاني ايشان.اين جد بنده در آن سال هاي بسيار دور از يكي از شهرهاي استان لرستان به كن مهاجرت مي كنند.با توجه به كمبود آب و مشكلات موجود آن زمان دو محله قديمي كن دايم درحال جدال و درگيري بودند.دايم جنگ هاي داخلي صورت مي گرفت و مردم با چوب و چماق به سر هم مي ريختند و هيچگاه اين دو محله در كنار هم با شادي و صلح و صفا زندگي نمي كردند.و هر چه ريش سفيدان آنها براي آرامش بين دو محله تلاش مي كردند راه به جايي نمي برد.تا اينكه جد صلح طلب بنده به فكر فرو مي روند كه چگونه مي توانند صلح و صفا را بين اين دو محله بوجود آورند كه با بررسي و شناختي كه از فرهنگ بومي آنها پيدا مي كنند فكر درخشاني به مغزشان خطور مي كند.ايشان تصميم مي گيرند از دختر كدخدا هر دو محله تقاضاي ازدواج كنند.و با توجه به حس بيگانه پرستي ديرينه ما ايرانيها و اين اعتقادمان كه مرغ همسايه غاز است ، با اين تقاضا موافقت مي شود و در حقيقت بزرگان دو محله قوم و خويش هم مي شوند و به منطقه صلح و صفا ارمغان داده مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين اقدام شجاعانه جد بزرگوارم را گرامي داشته مفتخرانه به ايشان و اقدامشان مي بالم.و اين مطلب را به مدعيان صلح جهاني كه از مخالفان چند همسري نيز هستند ارزاني داشته شايد پندي باشد در اين تاريكي. &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;HR SIZE=2 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;اين نوع نوشته از نوع نوشته هاي هدفمند مخروطي بوده كه در عين پراكندگي هدف خاصي را دنبال مي كند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Sep 2007 15:45:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=311</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-311.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغییر ساعت و تیک احمدی نژاد</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;تغییر ساعت در آغاز بهار و بازگشت به وقت قبلی در آغاز پائیز را اصطلاحا &lt;STRONG&gt;Daylight saving &lt;/STRONG&gt;می نامند و اولين بار در سال ۱۹۰۷ پيشنهاد و در سال ۱۹۱۶ اجرا شد و كلا هدف آن اين است كه بعدازظهر ها مدت زمان روشنایی طبیعی بیشتر و صبح ها نیز از روشنایی طبیعی استفاده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تغيير ساعت بیشتر براي بازار و خريد و فروش و ورزش و كلا فعاليت هايي كه در ساعت هاي بعد از ساعت كار رونق دارد منفعت داشته و تاثير منفي هم بر روي فعاليت هاي كشاورزان و دامداران كه معمولا بر اساس زمان طلوع و غروب  خورشيد فعاليت مي كنند ، دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نور بيشتر در بعد از ظهر ها سبب تلفات كمتر در حمل  ونقل و رانندگي جاده اي هم مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاثيرات آن بر كاهش تبهكاري و سلامتي خيلي مشهود نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعضي ها هم معتقدند كه باعث كاهش مصرف برق هم مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=right src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/28/Willett_memorial.JPG/180px-Willett_memorial.JPG&quot;&gt;همانطور كه گفتم در سال ۱۹۰۵ يك انگليسي به اسم ويليام ويلت كه صبح هاي زود براي اسب دواني بيرون مي رفت ، متوجه شد كه چقدر از اهالي لندن چه ساعات مفيدي از تابستان را از دست مي دهند و اين پيشنهاد را كرد سال بعدش يك گلف باز به خاطر اينكه چرا هوا زود تاريك شده و مجبور است زودتر بازي را ترك كند ، پيشنهاد او را منتشر كرد ولي در آن موقع پذيرفته نشد.اين عكس هم مربوط به بناي يادبود مختصر ويليام ويت هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آلمان اولي كشوري بود كه در ماه مارس ۱۹۱۶ از اين پيشنهاد استفاده كرد و بعد ها بيشتر كشورهاي اروپايي نيز از آن استفاده كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روسيه و چند تا كشور هم سال بعدش اين كار را كردند و دست آخر آمريكا هم در سال ۱۹۱۸ اين كار را آغاز كرد كه بعد از آن بيشتر كشورها اين قانون را تصويب و اجرا كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از مزايا و معايب آن كه مقالات فراواني هم نوشته شده در زمينه هاي استفاده از انرژي ، تاثيرات اقتصادي ، سلامتي (اگر بعدازظهرها فعاليت ورزشي و ... داشته باشيد)  بوده و ايراد عمده آن ايجاد پيچيدگي در تنظيم جلسات و ملاقات ها و تغيير ساعات و تغيير ساعت كامپيوتر مي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=left src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e1/Victory-Cigar-Congress-Passes-DST.jpeg/180px-Victory-Cigar-Congress-Passes-DST.jpeg&quot;&gt;مثل بقيه مقالات در اين زمينه مسلما موافقان و مخالفان سياسي خود را هم داشته چنانكه شعار ترويج دهنده هاي اين روش در آن سال ها بيشتر سلامتي مردم بوده و منتقدان مي گفتند شما به زور مردم را به رختخواب مي بريد كه صبح زودتر بيدار شوند و بهره بري بيشتري داشته باشند و از اين بحث ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بالفور ، چرچيل و مكدونالد از طرفداران سياسي اين طرح و صف طولاني مخالفان هم كه تا بخواهيد مثل داروين و كلي آدم سيسي اون موقع كه من زياد نمي شناسمشان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جنگ جهاني اول كه باعث تغيير بعضي از سياست مداران شد ، باعث علاقه و اشتياق بيشتر در تغيير ساعت شد چون از ذغال سنگ كمتري استفاده مي شد و ....ولي بعد از جنگ باز كشاورزان مخالفت هاي خودشان را شروع كرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيشتر كشورهاي جهان از اين روش تغيير ساعت استفاده مي كنند و حدودا ۲۵ كشور در جهان هستند كه اين سيستم را فعلا ندارند كه از آنها مي تون كشورهاي افغانستان ، بحرين ، قطر ، كويت ، پاكستان ، نپال ، بنگلادش و ... نام برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر چند كشورهاي ژاپن ، هند و چين نيز از اين سيستم استفاده نمي كنند كه مثلا ژاپن چند سالي استفاده مي كردند ولي در سال ۱۹۵۱ بدليل پاره اي از مخالفت ها كنسل شد و ديگر استفاده نشد كه البته گويا الان در بعضي از استان هاي آنجا اجرا مي شود چون مثلا در شهر هوكايدو ساعت سه ونيم خورشيد طلوع مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمودار زير نشان دهنده گستردگي استفاده كشورها از اين سيستم هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 488px; HEIGHT: 184px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/29/DaylightSaving-World-Subdivisions.png/800px-DaylightSaving-World-Subdivisions.png&quot; width=545 height=200&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کشورهایی که از سیستم تغییر ساعت استفاده می کنند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کشورهایی که تا کنون یک بار از این سیستم استفاده کرده اند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کشورهایی که تا کنون از این سیستم استفاده نکرده اند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بیشتر این اطلاعات را در سایت ویکیپدیا خواندم و جمع آوری کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موضوع ديگه مرتبط با اين تغيير ساعت ، ساعت كامپيوتر مي باشد.چون بيشتر سيستم هاي مالي و اداري كه به هم وابسته هستند از ساعت كامپيوتر استفاده مي كنند اين تغيير ساعت درد سرهايي ايجاد مي كرده و مي كند.لذا مايكروسافت با تجميع قوانين موجود در جهان بر اساس اينكه ساعت محلي شما بر اساس چه كشوري تنظيم شده باشد ساعت كامپيوتر شما را در موعد مقرر يك ساعت به جلو و عقب مي كشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته اين منوط به اين است كه دكمه يا چك باكس مربوطه را در صفحه تنظيم ساعت انتخاب كرده باشيد.جديدا اين دكمه در محاورات اداري ايران به اسم تیک احمدي نژاد نام برده مي شود و علت آن اين است كه ايشان دستور عدم تغيير ساعت را دادند ولي هنوز مايكروسافت از فرمايشات ايشان تبعيت نكرده و دردسرهايي را ايجاد مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براي همين فعلا تا زور دولت مي رسد و ساعات را تغيير نمي دهد بايد اين تیک احمدي نژاد را انتخاب نكنيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يكي از مشكلاتي كه اين تصميم دولت براي من دارد اين است كه تفاوت ساعت اينجا و ايران به جاي سه ساعت و نيم دو ساعت و نيم شده و بر عكس.براي همين يك مدت طول مي كشد كه به همه كسايي كه احتمالا يادي از ما مي كنند و زنگ مي كنند عرض كنم كه صبح كله سحر زنگ نزنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 15:42:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مادام توسو  madam tussauds</title>
<link>http://halone.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>
&lt;P dir=rtl&gt;دیروز برای اینترویو رفته بودم یک شرکت.این شرکت که کارش نوشتن برنامه 
برای بیمارستان هاست حدود ۶ تا محصول داره که به ۱۰۰ بیمارستان تا حالا فروخته.ولی 
تعداد افرادی که تو این شرکت کار می کنند کلا ۶ نفر است.خیلی جالبه. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حقوی خوبی پیشنهاد کرد و حتی پیشنهاد خانه در اطراف آنجا (با خرج خودم) 
و گرفتن ویزای کار را کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیلی عالی بود همه بهم می گن خوش شانسی.ولی از اعصاب خوردی دارم داغون 
میشم .کاش اصلا از اول نرفته بودم دنبالش من فقط برای تجربه رفته بودم ولی حالا که 
جور شده .... مطمئنا جاهای بهتر از اون هم می تونه پیدا شه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز رفته بودم نمایشگاه مادام توسو.خیلی گران بود نفری حدود ۲۴ پوند 
بود.به جای اینکه تعریف کنم چند تا از عکس هاشو می زارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;TABLE border=1 cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;80%&quot; align=middle&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT2.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT4.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT5.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT6.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT7.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT8.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT9.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle 
src=&quot;http://www.delaramco.com/fun/MT10.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN 
style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 9pt&quot; lang=AR-SA&gt;امیدوارم خوشتان 
بیاد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Mar 2006 23:34:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=halone&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>halone</dc:creator>
<guid>http://halone.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
